ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

99

معجم البلدان ( فارسى )

مىگفت كه وى به سال 318 در گذشت . جورتان [ ج ] ( با تاى دو نقطه و الف و نون پايانين ) : ديهى از اصفهان است . از آنجا است مصلح محمد پسر احمد پسر على حنبلى جورتانى « 1 » حمامى اديب . زاد روز او به سال 500 بود و به ربيع دوم سال 590 در گذشت . جورجير - گورگير ( با ياى دو نقطه و دو جيم ) : نام بخشى در اصفهان است كه در آنجا مسجدى « 2 » به همين نام هست كه گروهى از پيشوايان كهن و كنونى از آن برخاسته‌اند : 1 - يكى از كسانى كه به آنجا نسبت دارد بو القاسم طاهر پسر محمد پسر عبد الله عكلى گور گيرى « 3 » است . او از بو بكر مقرى روايت دارد و در جمادى دوم 439 در گذشت . 2 - محمد پسر عمر پسر حفص گور گيرى « 4 » . عثمان پسر احمد برجى دبير و جزوى از او روايت دارند . جور - گور « 5 » : شهرى به فارس در بيست فرسنگى شيراز مىباشد . در اقليم سوم در درازاى 78 درجه و نيم باخترى و در پهناى سى و يك درجهء جغرافيائى واقع شده است . جور ( گور ) شهرى خوش آب و هوا است و ايرانيان آن را گور تلفظ مىكنند و چون گور در فارسى درى به معنى قبر است و عضد الدولهء بويه‌اى براى گردش بسيار بدانجا مىشد و مردم مىگفتند شاه به گور رفت ، يعنى شاه به قبر رفت ، عضد الدوله را اين نام خوش نيامد پس نام آن را به « فيروز آباد » مبدل گردانيد كه به معنى پيروزى است . ابن فقيه گويد : شهر جور در فارس را اردشير پسر بابك پادشاه ساسانى بنيان نهاد و جاى آن بيابانى بود كه اردشير از آنجا بگذشت و دستور ساختمان آن شهر را بداد و اردشير خره ناميد و عربان آن را « جور » ناميدند . آن به شكل دارابگرد ساخته شده است و آتشكده‌اى دارد . او شهرهاى ديگر نيز بساخت كه هر يك به جاى خود خواهد آمد [ 147 ] . استخرى گويد : جور ساختهء اردشير است . گويند در آنجا مردابى درياچه مانند بود . اردشير نذر كرد هرگاه بر دشمن ويژه‌اى كه داشت پيروز شود شهرى در جاى پيروزى خود بسازد . پس چون در زمين گور ( جور ) بر آن دشمن پيروز شد براى خشكانيدن درياچه كانالهائى زد كه آب را از آنجا براند و در آن جايگاه شهرى بساخت و آن را جور ناميد . آن شهر در گستردگى مانند شهر استخر است كه باروئى با چهار دروازه دارد و در ميان شهر ساختمانى همانند يك برج است كه عربها آن را « طربال » و فارسها آن را « ايوان » و « كياخره » نامند و از ساختمانهاى اردشير است كه بسيار بلند بود تا آنجا كه آدمى از بالاى آن ، همهء شهر و روستاهاى آن را مىديد . پس در بالاى آن آتشكده‌اى ساخت و از كوهى در آن نزديكى آبراهه‌اى بكشيد و آن را تا بالاى « طربال » ببرد . اكنون همهء اينها ويرانه است و مردم مصالح آن را به كارهاى ديگر زده‌اند . او مىگويد : جور شهرى خوش آب و هوا است . آدمى از هر دروازه تا فرسنگى ميان باغها و كاخها مىگذرد . ميان جور و شيراز بيست فرسنگ است و گل جورى بدانجا نسبت دارد كه از بهترين گونه‌هاى گل سرخ روشن است . سرى رفاء در نكوهش خالدى كه او را به شعر دزدى نيز متهم كرده است ، چنين مىسرايد : قد انست العالم غاراته * فى الشّعر غارات المغاوير اثكلنى غيد قواف غدت * ابهى من الغيد المعاطير اطيب ريحا من نسيم الصّبا * جاءت برّيا الورد من جور « 6 »

--> ( 1 ) . ش . ش : 2387 ، از شذرات 4 : 304 ، ذيل طبقات حنابله 1 : 380 . ( 2 ) . اين مسجد كه از آثار صاحب عباد وزير بويه ( 385 - 326 ) است تا دوران صفوى پا بر جا بود و به هزينه و كوشش حكيم داود ( حدود 1062 - 1073 ) نو سازى شد . حكيم داود پيشواى يكى از فرقه‌هاى عصر صفوى بود كه توانست با دولت صفوى حتى پس از باز گشت ايشان از تصوف و آغاز دشمنى با عرفان با اين دولت كنار آيد و پرچم عرفان را تا اندازه‌اى از گزند ايشان دور نگاه دارد . ن . ك : اعلام الشيعه قرن 12 : 250 - 252 ، تاريخ اصفهان و رى جابرى و آثار ملى اصفهان ص 604 . ( 3 ) . ش . ش : 1334 ، از انساب 41 ، لباب 1 : 306 . ( 4 ) . ش . ش : 2829 ، انساب 141 ، ذكر اخبار اصفهان 2 : 272 . ( 5 ) . ن . ك : مقدسى احسن ع ص 25 ، ترجمه 35 ، قزوينى آثار ع ص 181 ، جهانگير ص 235 ، مراد ص 234 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 370 - 371 ، لسترنج ص 275 - 276 . ( 6 ) . مردم به غارتگرى و شعر دزدى او عادت كرده‌اند . قافيه‌هاى دزديده شده توسط او از بوى نسيم صبا كه رايحهء گل جور را دارد زودتر به مشام ما مىرسد .